• توجه بسیار مهم:دوستان بزرگوار از این پس سوالات خود را به هر صورتی که باشد فقط و فقط از طریق ایمیل mrsmhn@chmail.ir بپرسند و یا از طریق فرم تماس که در پایین صفحه وجود دارد بپرسند!(با عرض پوزش به سوالاتی که از طریق های دیگر پرسیده شود جواب داده نخواهد شد!باز هم توجه:: این ایمیل هم ایرانی میباشد!در سال تولید ملی!)
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 23 آذر 1390

توجه:این داستان بر اساس شواهد و مدارک بدست آمده تدوین شده است و سعی شده در آن هیچ گونه دخل و تصرفی نشود!
روزها یکی یکی و دوتا دوتا و سه تا سه و خلاصه چندتا چندتا میگذشت...
و نزدیک محرم الحرام میشدم و دلم بی تاب تر!بی تاب تر و بی قرار تر از همیشه!بی تاب تر و بی قرارتر و نگران تر از همیشه!
از اول سال با خدا عهد کردم که هرجا روزیم هست محرم امسال برم تبلیغ!اگه روزی هم نداریم بی خیل!(بی خیل به معنای بی خیال است!یعنی مهم نیست!)
گفتم روزی!اره روزی!تعجب نکن!روزی فقط توی غذا و مسائل و محصولات شکمی نیستا!توی علم هست،توی تبلیغ هست!توی خیلی چیزمیزا هست!
به قول بزرگی میگفت!سید!تبلیغ روزیه!از قبل تعیین شده!بسپار دست خدا!
چشم!بزرگ!
منم از اول سال سپردم دست خدا!خود خدا!گفتم اوس کریم!هرجا روزیمه بده!شکر،اگه هم روزی نداریم بازم شکر!
هرچی نزدیک محرم الحرام میشدم دلم بی تاب تر و بی قرارتر!اونقدر نزدیک شدم که یه پنج ،شش روزی بیشتر بهش(ش=محرم الحرام!) نمونده بود!
گفتم شاید روزی ندارم!اره !زود قضاوت کردم!زود
بگذاریم و بگذریم که باز دارم زیادی توی جاده خاکی میرم و الان صداهای همه از دوست و غیر دوست در میاد!!ولی چه کنم!برای قصه گفتن قلم نمیزنم!به نظرم اصل تبلیغ ایناشه!نه قصه هاش!باشه بی خیل!اگه قصه می خوای قصه میگم!ولی خوابت نبره!لالایی نمیگما!
یه روز داشتم ناهاری میزدیم توی رگ!دیدم رفیقم داره با یکی حرف میزنه!توی حرفش گفت تبلیغ!شاخکام به حرکت در اومد!بهش گفتم منم هستم!گفت یاعلی!بزن بریم!
با گروهی زدیم به خط تبلیغ!تا سد دشمن و باز کنیم!
قبل از اینکه بزنیم به خط! لباس های رزمندگیمون و پوشیدیم و اماده شدیم تا بزنیم به خط!
زدیم به خط!خط مقدم بودیم!
مشخصات عملیات:
مختصات منطقه نبرد:°۵۱٫۵۸شرقی °۳۵٫۴۲شمالی
نام منطقه نبرد:ایران»تهران»ورامین»قرچک!
زمان عملیات:اول محرم الحرام
رمز عملیات:یاحسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام
مدت عملیات:8 روز
اهداف عملیات:انجام وظیفه!
تصویر منطقه عملیاتی

رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدم به محلی که مشخص میکردن باید کدام منطقه مستقر بشیم!و بعد کامل بهمون عملیات و تفهیم میکردن! این محل آموزش پرورش بود!
گفتن محل اسکانتون یکی از مدارس نمونه قرچک هست!و محل انجام عملیات دبیرستان ها و راهنمایی های قرچک! ما هم نه نیاوردیم!گفتیم اومدیم جنگ!نیومدیم خونه خاله!یا علی!
رفتیم و مستقر شدیم!و اماده برای فردا که آغاز عملیات بود!
همش توی حال و هوای خودم بودم!با این که خیلی شر و شوخ طبعم ولی اصلا حوصله شوخی نداشتم!دلم جور دیگری بود!
نصف شب بیدارم کرد!میپرسی کی بیدارم کرد!خب معلومه!همون که اورده من و توی این منطقه!خود خودش بیدار میکنه!چون باهات کارداشته که اوردتت اینجا!توی منطقه عملیاتی!
بیدارم کرد!گفت عزیزم بلند شو!وقتِ صحبت با منه!حیف نیست خواب باشی!
منم بلند شدم و یه دل سیر باهاش حرف زدم!درد و دل کردم و اشک ریختم!اشک ریختم و سوختم دل سیاه و از آلودگی پاک کردم!پاکِ پاکِ پاک!مثل روز اول که فابریک ازش تحویل گرفته بودم!(این قسمت و مِن باب ریا نگرفتم!مِن باب حیا گفتم!گفتم تا خودم!خودِ خودم حیا کنم که ازش روی برنگردونم شبا!)
صبح ماشین اومد دنبالمون!(منظورم دنبال من و رزمنده های دیگه!البته رزمنده ها نه!رزمنده!)
روز اول عملیات رفتم یه دبیرستان!
روز دوم عملیات رفتم یه دبیرستان دیگه!
روز سوم عملیات رفتم یه دبیرستان دیگه دیگه!
روز چهارم عملیات رفتم یه دبیرستان دیگه دیگه دیگه!
روز پنجم عملیات رفتم یه راهنمایی!
روز ششم عملیات استراحت کردم!چون مصادف با عید جمعه! شده بود و مدارس تعطیل بود!
روز هفتم عملیات رفتم یه دبیرستان دیگه دیگه دیگه دیگه!
روز هشتم و روز آخر عملیات رفتم یه دبیرستان دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه!
تبلیغ رفتم مدارس تا با بچه ها بسوزم و بسازم!تا بفهمم چقدر مقصرم!چقدر کم کارم!چقدر خدا غریبه!آره خداجون!به خدا غریبی!
کاش یه مجلس عزا میگرفتم برای غریبی خدا و توش روضه غربتت و میخوندم!
آره غریبی که سرباز صفری مثل منِ نالایق و داری!خیلی غریبی!
گاهی از مشکلات دوستان توی مدارس اشک ریختم!گاهی سوختم!گاهی بغض کردم!
امروز که قلم میزنم!عملیات تموم شده!البته تموم نشده بهتر بگم تازه شروع شده!
پس یکی نیست به من بگه!سیدِخدا!
چرا پوتین هات و در اُوردی!
چرا لباس رزمندگیت و در اُوردی!
چرا شبا هرچی صدات میزنه او(!) جوابش و نمیدی!
چرا دیگه از غربتش اشک نمیریزی!
چرا از مشکلات بچه ها اشک نمیریزی و نمی سوزی!
چرا؟
چرا؟
چرا؟
باشه!باشه!تو هم بیا میون این مردم ، دچار روزمرگی شو!بیا و فراموش کن که اومدی توی این دنیا برای رزمندگی!بیا و فراموش کن که:
عاشورا نیامد که برود،آمد که بماند و در هر زمان افرادی و عاشورایی کند و بعد با خود ببرد ،پس إی دل اگر نیت کرب و بلای حسین علیه السلام را داری هم اکنون عاشورایی شو که اگر فردا عاشورایی شوی دیر است و آن وقت توّاب شده ای و خون توّاب هم حسین بن علی علیه السلام را زنده نمی کند!پس رحیل...
یاعلی مددی
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1-سلام!بالا سلام نکردم!اینجا سلام میکنم
2-تا اطلاع ثانوی سرم خیلیییییییییییی شلوغه!برا همین کمتر وقت میکنم جواب نظرات و بزرگواری های دوستان و جواب بدم!حلال کنید.میخونمشون،همه رو،ولی جواب و دیر تر میدم!حلال کنید!(تکرار)
3-مِن باب نکته بالا باید متذکر بشم که تعداد سوالات و احیانا مشاوره و احیانا کمکهایی که دوستان بزرگوار داشتند خیلی زیاد شده و از توانم خارج شده!متاسفانه الان سرم خیلی شلوغه و این شلوغی با سوالات دوستان بزرگوار مقارن شده!برای همین جواب سوالات دوستان شاید کمی برای پاسخش طول بکشه!دوستان عذرم و بپذیرند و حلالم کنند.ولی ان شاالله ماشاالله اگه عمری باشه و رخصتی مثل رویه سابق جواب همه دوستان و میدهم
4-مثل همیشه،و بیشتر از همیشه نیاز به دعای دوستان دارم
التماس دعا
مهندس طلبه
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1-سلام!بالا سلام نکردم!اینجا سلام میکنم
2-تا اطلاع ثانوی سرم خیلیییییییییییی شلوغه!برا همین کمتر وقت میکنم جواب نظرات و بزرگواری های دوستان و جواب بدم!حلال کنید.میخونمشون،همه رو،ولی جواب و دیر تر میدم!حلال کنید!(تکرار)
3-مِن باب نکته بالا باید متذکر بشم که تعداد سوالات و احیانا مشاوره و احیانا کمکهایی که دوستان بزرگوار داشتند خیلی زیاد شده و از توانم خارج شده!متاسفانه الان سرم خیلی شلوغه و این شلوغی با سوالات دوستان بزرگوار مقارن شده!برای همین جواب سوالات دوستان شاید کمی برای پاسخش طول بکشه!دوستان عذرم و بپذیرند و حلالم کنند.ولی ان شاالله ماشاالله اگه عمری باشه و رخصتی مثل رویه سابق جواب همه دوستان و میدهم
4-مثل همیشه،و بیشتر از همیشه نیاز به دعای دوستان دارم
التماس دعا
مهندس طلبه
طبقه بندی: خاطرات حوزه،
برچسب ها: مهندس طلبه، مهندس، طلبه، حوزه، دانشگاه، آخوند، روحانی، قرچک، تهران، ورامین، ایران، تبلیغ، عملیات، منطقه، رمز عملیات، یا حسین، زمان عملیات، مکان عملیات، گریه، اشک، سوختن، شب، نماز، عبادت، مدارس، مدرسه، دبیرستان، راهنمایی، یا علی مددی، یا علی، خاطره، همین،
ارسال توسط مهندس طلبه


