جستجوی آرشیو " تبلیغ"
آذر
۲۲
۱۳۹۴

دفتر تبلیغات!

دفتر تبلیغات

شاید کمتر طلبه ای باشه که اسم دفتر تبلیغات رو نشنیده باشه. منم بخاطر فعالیتم توی عرصه تبلیغی، زیاد با این ارگان در ارتباطم. گفتم شاید بد نباشه چند خطی درباره دفتر تبلیغات بنویسم شاید یه روز به کارتون اومد…

آبان
۷
۱۳۹۳

تبلیغ!

تبلیغ

شاید بد نباشه امروز به این سوال جواب بدم که :طلبه ها کی تبلیغ میرن؟

اردیبهشت
۱۱
۱۳۹۲

تشنگان محبت!

تشنگان محبت

امروز قلمم شکسته است،ولی چه باک إی مادر. زیرا عمریست تو به شکستگیه قلمم عادت کرده ای. آری!آری! هر بار که قلمم شکست ،دستم بگرفتی و باز هدایتم کردی. إی مادر،میدانم که روز میلادت میباشد،ولی نمیدانم چرا در روز میلادت،باز نیز اشک میریزم و میسوزم. پس امروز بر من بیاموز ،إی مادر ،که چرا این اشک جاریست؟ اثر درد سیلی است یا درد میخ در؟ نمیدانم،نمیدانم…   راستش نمیدونم چی بگم.نمیشه درست و حسابی حرف […]

فروردین
۲۸
۱۳۹۲

برایِ خدا!

برای خدا

قلم میزنم برایت ای سوال،که عمریست در ذهنم بی جواب مانده ای که: آنها مردانه جنگیدند،پس چرا ما نمیتوانیم مردانه درس بخوانیم…   چند هفته پیش که میخواستم از تهران بیام قم،با یه طلبه فاضل از نسل حسین(علیه السلام) ،همراه شدم ،که محاسنش رو توی راه اسلام سفید کرده بود. باهاش گرم صحبت شدیم و صفایی بردیم. میگفت:از اول که وارد حوزه شده(حدود ۴۰ ،۵۰ سال پیش) تا الان هیچ وقت به هیچ کس نگفته […]

آذر
۱
۱۳۹۱

اردکان!

اردکان

قلم نمیزنم!زیرا که در مقابل عظمتت احساس حقارت میکنم! قلمم در مقابل عظمتِ علمت ،مانند قطره ایست در مقابل اقیانوسی! پس بهتر که سکوت کند تا صدای غرش امواجت را بشنود! آری!آری! هنوز صدای غرش رجز خواندنت در گوش تاریخ تداعی میکنم!آری! هنوز میشنویم که فریاد میزنی ،ای آب شرم کن که لبهای کودکان حسین علیه السلام تشنست! ولی چه کنیم که شب های محرم دلگیر است،زیرا که هر شبش فریاد میزند ،إی عباس علیه […]

برگه‌ها :123»