اردیبهشت
۲۵
۱۳۹۲

روحانی کاروان!

روحانی کاروان

قلم میزنم برایت إی هدایت کننده دل ها،إی امام هادی علیه السلام تو را به حق مادرت زهرا سلام الله علیها،این قلم گمراه را نیز هدایت کن…   از اولش این دفعه تصمیم داشتم نذارم هیچ کسی توی کاروان مکمون بفهمه که طَلَبه ام. خواستم توی این سفر توی خودم باشم و کسی باهام کاری نداشته باشه.چون سفر اول بود و خیلی روش حساب باز کرده بودم. ولی چه کنم که وقتی آدم آخوند میشه […]

اردیبهشت
۱۸
۱۳۹۲

خانه کعبه!

خانه کعبه

امروز قلم نمی زنم،زیرا که نمیدانم برای چه کسی قلم بزنم؟ برای کوچه بنی هاشم قلم بزنم یا برای قبر گمنام مادر؟ برای بقیع یا برای قبر ام البنین (سلام الله علیها)؟ برای قبر پیامبر یا برای منبر و محرابش؟ اصلا باید برای در سوخته مادر قلم زد،یا هفت قدم آنطرف تر،جایی که سیلی صورتش را نیلی کرد؟ نمیدانم،نمیدانم!ولی حال میدانم که ضربه عدو ،علی را پای سجاده از پای در نیاود،بلکه علی چندین سال […]

اردیبهشت
۱۱
۱۳۹۲

تشنگان محبت!

تشنگان محبت

امروز قلمم شکسته است،ولی چه باک إی مادر. زیرا عمریست تو به شکستگیه قلمم عادت کرده ای. آری!آری! هر بار که قلمم شکست ،دستم بگرفتی و باز هدایتم کردی. إی مادر،میدانم که روز میلادت میباشد،ولی نمیدانم چرا در روز میلادت،باز نیز اشک میریزم و میسوزم. پس امروز بر من بیاموز ،إی مادر ،که چرا این اشک جاریست؟ اثر درد سیلی است یا درد میخ در؟ نمیدانم،نمیدانم…   راستش نمیدونم چی بگم.نمیشه درست و حسابی حرف […]

اردیبهشت
۴
۱۳۹۲

دختر بهشتی!

دختر بهشتی

نمیدانم چه سرّی است میان عَلم و قَلم! شاید علم های به پا خواسته دیروز،قلم های امروز را تربیت کرده اند. نمی دانم!نمیدانم! ولی این را خوب میدانم که هر علم که می افتد ،هزاران قلم از آن جوانه میزند و رشد میکند و بزرگ میشود. آری!پس ای مادر خوبی ها از علمدارت بخواه قلم شکسته ام را برافراشد ،بر فراز آسمان ها،تا همه جهانیان بدانند که جز عشق پسرت هیچ در چنته ندارم! پس […]

فروردین
۲۸
۱۳۹۲

برایِ خدا!

برای خدا

قلم میزنم برایت ای سوال،که عمریست در ذهنم بی جواب مانده ای که: آنها مردانه جنگیدند،پس چرا ما نمیتوانیم مردانه درس بخوانیم…   چند هفته پیش که میخواستم از تهران بیام قم،با یه طلبه فاضل از نسل حسین(علیه السلام) ،همراه شدم ،که محاسنش رو توی راه اسلام سفید کرده بود. باهاش گرم صحبت شدیم و صفایی بردیم. میگفت:از اول که وارد حوزه شده(حدود ۴۰ ،۵۰ سال پیش) تا الان هیچ وقت به هیچ کس نگفته […]

برگه‌ها :«1...28293031323334...56»